سعی کردم فراموشت کنم
نشد ، هی به یادم می آی
سعی کردم عاشق بشم ، نشد
وقتی بغلم می کنه یادم آی
امشب مثل هر شب دیگه ، گریه کردم یادم میای
نمی دونم ساعت چند شبه ؛ ولی ، خوابم می آد ، باز یادم می آی
به زور صد تا قرص می خوابم
به خوابم می آی
خودم و گول می زنم ، می خندم ؛ می گم بازم می آی
...
می خوام دست بکشم رو موهات من
...
یادمه ؛ یه روز فکر می کردم تا آخر عمر دارمت
"هیچ چیز ، غم انگیز تز از ندیدن تو نیست " این جمله رو هر روز ، هر ساعت ، دقیقه به دقیقه لحظات زندگیم حس می کنم
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۶ساعت 0:37  توسط FarZad |
برچسب: فراموشت,
نویسنده: متین زارعینیا